تبلیغات
...ریعان... - میزگرد "نشاط عاشورایی،بهشت در برهوت!!!"
...ریعان...
اللهم اجعلنا من انصار المهدی

مرتبه
تاریخ : پنجشنبه 7 آذر 1392
انجمن اسلامی دانشجویان مستقل دانشگاه یاسوج از سلسله میزگردهای سبک

 زندگی دینی میزگردی با موضوع (نشاط عاشورایی، بهشت در برهوت!!!) برگزار نمود.

در این جلسه به جز دانشجویان علاقه مند به موضوع جلسه اساتیدی همچون

 دکتر ابراهیم مهرابی (عضو هیئت علمی گروه معارفدانشگاه یاسوج)و دکتر اطهر تجلی

(عضو هیئت علمی گروه ادبیات دانشگاه یاسوج) حضور داشتند.


مشروح جلسه در ادامه مطلب.


به دلیل مقارن شدن این جلسه با دهه ی اول ماه محرم انجمن اسلامی دانشجویان مستقل تصمیم گرفت موضوع"بهشت در برهوت" را برای این جلسه انتخاب کند.

مسئول جلسه (دبیر تشکل انجمن اسلامی دانشجویان مستقل سید سعید هاشمی)از اساتید خواست که برای فتح باب جلسه در مورد موضوع جلسه از دید ونظرگاه خود هرآنچه به ذهنشان میرسد را بیان کنند.

در ابتدای بحث خانم دکتر تجلی به نقش ادبیات وشعر در ماندگاری حادثه عاشورا اشاره کردند و بیان نمودند: ادبیات و شعر باعث ماندگاری بیشتر حادثه کربلا می شود. از آغاز شعر فارسی مرثیه و مرثیه سرایی رایج بوده ، شاعرانی چون قوامی رازی ، ناصر خسرو و ادیب صابر ترمذی شیعیانی هستند که در عزای حسینی مرثیه سرا بودند. یا محتشم کاشانی که در ایام محرم شعرهایش را  بر در و دیوار می بینید و ترکیب بند بسیار زیبای " باز این چه شور است که در خلق عالم است باز این چه نوحه و چه عزا و چه ماتم است" بسیار اثر گزار از واقعه کربلا حرف می زند و شعر عاشورایی ادامه همین شعرهاست. اینها همه شیعه مذهب هستند و رسالتشان این است ولی شاعران سنی هم هستند که به این واقعه اشاره داشتند. از اهل تسنن افرادی مثل عمعق بخارایی و ثنایی قجری (در سنی بودنش شک هست و احتمال می رود شیعه باشد) هم هستند که در مرثیه اباعبدالله شعر داشته باشند. اما شعر مولوی خیلی به موضوع بحث نزدیک تر است.


روز عاشورا نمی دانی كه هست

پیش مؤمن كی بود این قصّه، خوار؟

پیش مؤمن، ماتم آن پاكْ روح

چون كه ایشان، خسرو دین بوده اند

سوی شادِرْوان دولت تاختند

ماتم جانی، كه از قرنی بِه ست

قدر عشق گوش، عشق گوشوار

شهره تر باشد ز صد طوفان نوح

وقت شادی گشت، بگسستند بند

كُنده و زنجیر را، انداختند


این شاید بهترین مصداق باشد برای اینکه امام هیچ دل بستگی به دنیا نداشته و برای وظیفه بوده که تن به این همه سختی داده­اند. امام حسین (ع) مصداق کامل این آیه هستند؛ الَّذِینَ آمَنُواْ وَهَاجَرُواْ وَجَاهَدُواْ فِی سَبِیلِ اللّهِ بِأَمْوَالِهِمْ وَأَنفُسِهِمْ أَعْظَمُ دَرَجَةً عِندَ اللّهِ وَأُوْلَئِكَ هُمُ الْفَائِزُونَ" در راه ایمان قدم گذاشتند و هجرت کردند و نهایت ایثار را با از خود و اموال گذشتن نشان دادند و جهاد کردند. این نهایت زیبایی و اوج ایثار است. این قیام شباهتی به قیام ابراهیم دارد و حتی بالاتر. ابراهیم نمادین از حب دنیا و فرزند دل کشید ولی امام حسین(ع) تا پایان این امتحان را به پیش برد و به رستگاری رسید.کربلا برای امام حسین دروازه ای به سمت بهشت است.

آقای دکتر مهرابی: بنده با تمامی صحبتهای سرکار خانم موافق هستم مگر با این قسمتی که فرمودند کربلا دروازه ای به سمت بهشت است. من اتفاقا تصورم این است که آنجا برای امام حسین (ع) عین بهشت است . مثل اینکه می گویند آتش برای ابراهیم بهشت شد ، یعنی آتش برای ابراهیم عین بهشت بود.

در این قسمت جلسه دانشجویان نیز وارد بحث شدند وسوالات خود را مطرح کردند تا توسط حاظرین به صحبت بنشینند.

دانشجو: نشاط عاشورا در کجاست؟! چرا برای امام حسین که جزء فائزون هستند گریه می کنیم؟

خانم دکتر تجلی: ما از شهادت و از دست دادن امام حسین ناراحت و غم ناک هستیم و چه بسا اگر ایشان حکومت می کردند اوضاع مسلمین خیلی بهتر بود، ولی درسهای این قیام هم کم نبوده است. بله فقدان امام حسین کم چیزی نیست. ولی باید آن طرف ماجرا را هم دید. من شاهد را شعر مولانا آوردم درست است. مصائب عاشورا درست است درد است ولی ظرف وجودی امام حسین تحمل این همه درد را دارد و غم عظمایی به حساب نمی آید. او هر چه دارد برای خدا فدا می کند و این موجب نشاط عاشوراست. غم مربوط به دلبستگی های به دنیاست اگر به دنیا دل نبندیم غم نداریم. ما بیشتر برای خودمان گریه می کنیم. امام حسین وگرنه به رستگاری رسید و آیه قران هست که می گوید "لَن تَنَالُواْ الْبِرَّ حَتَّى تُنفِقُواْ مِمَّا تُحِبُّونَ وَمَا تُنفِقُواْ مِن شَیْءٍ فَإِنَّ اللّهَ بِهِ عَلِیمٌ" واقعا این مصداقش، امام حسین (ع) است که هر آنچه را که دوست داشت فدا کرد تا به بِر برسد. اینها باعث شد که این واقعه زنده بماند و اثر گزار باشد.

دکتر مهرابی: منظور از شادی قهقهه نیست. ما دو نوع شادی داریم که در هماهنگی بین دو بخش دورنی و بیرونی ایجاد می شود. هرگاه مطالبات غریزی ما با کنش های پیرامونی ما هماهنگ شد شادی حسی و ظاهری ایجاد می شود. مثل وقتی که تشنه هستیم و آب می خوریم. یک نوع شادی هم بر اساس هماهنگی میان مطالبات فطری و آیات بیرونی ایجاد می شود. شادی و نشاط عاشورایی از نوع دوم است. چه بسا این شادی با گریه نمایش داده بشود.

دانشجو: گریه ما بر مصائب امام حسین (ع) چرا نشاط آور است؟

دکتر مهرابی: گریه با معرفت یک حبی در دل می آورد و حب یک نوع تغییر رفتار می آورد. گریه ای که بر اساس فهم است، ابتدا درون ما را تسخیر می کند و اول خود ما را منقلب می کند. این انقلاب درونی است که روح را شاد می کند.

دانشجو: دقیقا ما عین این شادی و نشاط را در 8 سال دفاع مقدس در میان رزمندگانمان می بینیم. بودند که با لبخند شهید می شدند و یک نمونه کوچک از نشاط عاشوراست. اگر ما برای خودمان گریه می کنیم، چرا امام زمان غم و اندوه دارندو به هر حال ایشان هم به اندازه امام حسین درک و بینش دارند که مصیبت عاشورا را غم نداند و نشاط داشته باشند؟!

دکتر تجلی: مصیبت بزرگی که دل امام زمان را به درد می آورند این است که چه اتفاقی افتاده که این واقعه با این فجاهت اتفاق می افتد. بشر به کجا رسید که فرزند رسول الله را به این روش شهید می کند. چرا امام حسین به دست بعضی از یاران رسول الله شهید شدند. دلیل غم امام زمان هم به خاطر تأسف از خوی حیوانی انسانهاست. یک دلیل دیگر هم که می شود ذکر کرد این است که حق امام حسین (ع) که اقامه کننده حق بودند از ایشان گرفته شد و بشریت از حکومت اسلامی محروم شد.

دانشجو: زمانی که من مرثیه می شنوم یاد غم خودم می افتم نه یاد مصائب امام حسین. چون ما در مرثیه هایمان از لایه­ی رویی عاشورا و وقایع کربلا می گوییم و به عمق قضیه نگاه نمی کنیم و از اهداف امام نمی گوییم.

دکتر مهرابی: بله نگفتن عمق و اهداف یکی از مشکلات بعضی از مراسمات است ولی کلیت ندارد. ائمه به دلیل ولایت معنوی که دارند و احساس سرشارشان، غم ما غم آنها هم حساب می شود. فهم درست عاشورا در کنار احساس است که می تواند راه گشا باشد و خوبی محسوب می شود.

بهشت در برهوت....

برهوت زمان امام حسین در این سه چیز است.

برهوت معرفتی:

در این برهوت آدمها سه گروه اند:

1. آنهایی که واقعا خام هستند.نمی فهمند. درک درست ندارند. امام علی شهید قهر دشمنانش نیست، شهید جهل آشنایانش است. امام حسین نیز این چنین. اینجا برهوت جهل است.

2. آنهایی که می دانند ولی میترسند. مردم کوفه به امام حسین نامه نوشتند (پس می دانند) ولی از ترس عبیدالله (می ترسند) کنار می کشند. پس دانش برایشان دانایی به ثمر نمی آورد. در آن دوران عبیدالله هرکسی را که به جنگ نمی رفت را می کشت و باعث می شد رعب و وحشتی در دل عوام بیندازد و به آنچه میدانند عمل نکنند. دشمن ترین دشمنان حقیقت آنهایی هستند که حقیقت را می شناسند. آدمهایی که خودشان را به خواب زدند و با هیچ صدایی بیدار نمیشوند؛ به جنگ امام حسین می آیند.

3. آنهایی میدانند و نمی ترسند. عمر سعد همبازی امام حسین بوده امام حسین را خوب می شناخته ولی قدرت طلبی باعث جنگ با امام حسین می شوند. محمد بن اشعث برادر زن امام حسن است. پدرش فرمانده راست امام علی در صفین بود. اینها کاملا امام حسین را می شناسند و اصلا هم نمی ترسند

برهوت اخلاقی:

1. طمع آدمی را از مسلمانی می اندازد. رگه های طمع در لشکر یزید و امام حسین را با هم مقایسه کنید. طمع لشکر امام حسین (ع) عین بهشت است. طمع مقابل در لشکر یزیدی برهوت است و از روی قدرت و جاه طلبی به جنگ امام حسین می آیند. اینها برهوت است. شمر سردار جنگ امیر المومنین بوده، نماز شب خوان است، جانباز است؛ طمع به برهوت کشاندش.

2. کینه یکی دیگر دلایل برای صف کشی جلوی امام حسین شد. کسانی که توسط پیامبر(ص) و یا امام علی(ع) ناکام مانده بودند کینه توزی کردند و در کربلا جلوی امام حسین (ع) ایستادند. مثلا ولید در زمان رسول خدا نفی بلد شده بود برادر مروان از زیر تیغ امام علی (ع) رد شده است، اینها همه باعث کینه توزی می شود. حتی در جنگ مقابل امام علی(ع) هم بود ولی کینه شان فروکش نشده و مقابل حسین (ع) هم می ایستند.

3. عدول از حق یکی دیگر از دلایل برهوت شدن کربلا برای یزیدیان شد. وقتی حر مقابل سپاه پیش قراول امام حسین (ع)قرار می گیرد و آب ندارند و از امام طلب آب می کنند، امام به آنها آب می دهند. در طرف مقابل با امام چگونه برخورد می شود، آب را به روی امام حسین (ع) می بندند و این عدول از حق است.

4. عدم انعطاف یکی از موعضلاتی است که بشر را همیشه فشل کرده است. هنگامی که امام حسین (ع) دیدند سپاه عمر اجازه نمی دهند حرکت کنند، خواستند که برگردند ولی طرف مقابل اجازه ندادند. محاصره را تنگ کردند که کسی توان ورود و خروج را نداشته باشد. امام حسین (ع) بر اساس نامه هایی که کوفیان نوشتند تصمیم گرفتند که بروند و بجنگند. وقتی که خبر رسید که از اطراف مسلم پراکنده شده اند؛ خواستند که برگردنند ولی نگذاشتند. و این عدم انعطاف پذیری را می رساند

5. زهد ظاهرا نیز یکی از علتهای برهوت اخلاقی است. امام صادق می فرمایند: دو نفر پشت من را شکستند؛ عالم هتاک و جاهلی که فقط عبادت میکنند. پشت من را شکستند یعنی پشت اسلام را شکستند. در سپاه یزید کم از این عابدان جاهل نبود. همهمه ی صدای عبادت سپاه یزید خیلی بیشتر از صدای مناجات سپاه امام حسین (ع) بود.

برهوت معیشتی:

1. ارجحیت دادن حق با اکثریت یک دیگر از دلایل گمراهی در کربلا بود. اکثریت دلیل بر صحت نیست راهکارست برای حاکمیت. اگر عبیدالله بخواهد لشکر بیاورد باید زیاد باشد تا رعب و وحشت ایجاد کند.با اعمال ترس و زور هر طوری هم که شده این کثرت را حفظ می کند. این میشود ارجحیت دادن اکثریت

در مقابل این شاخه های برهوتی، در سپاه امام حسین (ع) هم گزینه هایی برای بهشت بودن کربلا هست.

1. امام حسین(ع) در شب عاشورا رسما کمیت را منتفی می داند. اعلام می کند که اینها با من کار دارند. من سربازی می خواهم با این سه ویژگی، مومن، آگاه و مختار. هرکسی این سه ویژگی را ندارد از تاریکی شب استفاده کند برود. این یعنی نفی کمیت.

2. اعلام بی نیاز در اوج نیاز باعث ارتقاء میشود. جبرئیل در آتش به سراغ ابراهیم (ع) رفت تا کمکش کند ولی او نپذیرفت و گفت من واسطه نمی پذیرم اگر خدا بخواهد خودش کمک می کند. همین جا ابراهیم، ابراهیم خلیل می شود. عبور از همه در مقابل خدا یعنی اعلام بی نیازی در اوج نیاز مندی. شبی که امام حسین به کمیت نیاز دارد کمیت را نفی می کند و در اوج نیاز مندی اعلام بی نیازی می کند. و معتقد است کسی که باید حمایت کند حتما حمایت می کند. برای همین است که امام حسین(ع)، امام حسین(ع) می شود. همه، مسلمان و مسیحی و یهودی و زرتشت شیفته آن حضرت هستند.

دانشجو: به نظر می رسد مهمترین سوالی که برای تاریخ بعد از ما پیش می آید این باشید که بهشت و برهوت چه فاصله ای با هم دارند. بهشت منهای یک ایکس می شود برهوت. این ایکس چیست؟ قطعا باور داریم که فاجعه بارترین اتفاق ممکن واقعه­ی عاشوراست. شاید بعضی از حوادث در تاریخ اتفاق افتاده باشد که شاید به این واقعه شباهت داشته باشد ولی این واقعه از چند جهت بزرگترین فاجعه است. آنچه که در ادبیات عرفانی داریم رابطه­ی غم و عشق با تسلیم است. حضرت حافظ می فرمایند:

تا شدم حلقه به گوش در میخانه­ی عشق

هر دم آید غمی از نو به مبارک بادم

رابطه­­ی غم و راه طریقت در چیست؟ آیا عشق اینجا هم حقیقی است؟ مجازی ست؟

دکتر تجلی: عشقی که غم دارد، نهایتا به وصال منتهی می شود. موانعی که در راه عشق ایجاد می شود و باعث می شود وصال رخ ندهد اسباب غم می شود. نه اینکه خود عشق توأم با غم است، نه! این موانع مانع وصال، غم آور است نه خود عشق. غم پرستی درست نیست. تسلیم اگر به معنی فنا باشد نهایت آن است که غم دیگر محملی ندارد و در از خود گذشتن و فانی شدن جایگاهی ندارد. کسی که فانی شد، وجودی ندارد و نمی ماند که غم بخورد.

دکتر مهرابی: در جواب سوال اول که چه چیز فاصله­­ی بین بهشت و برهوت است باید گفت، به حوزه­ی درون بر میگردد؛ به نوع نگاهی که برای ما پدیدار می کند. در فرهنگ اسلامی دو چیز داریم. تفأّل و تطیّر.تفأّل یعنی فال نیک زدن خوش گمان بودن. تطیّر یعنی بد گمانی. حضرت زینب (س) می فرمایند: به جز زیبایی ندیدم. یعنی فال نیک میزنند. یعنی اینکه این مصائب برای ما زیبایی بود. صحنه به خوبی مدیریت شده بود و هر کس وظیفه خود را به خوبی انجام داد از امام حسین(ع) تا یاران تا حضرت زینب همه و همه در این صحنه نقش داشتند و نقش خود را به خوبی مدیریت کردند. اینکه فاصله بین بهشت و برهوت چقدر است و چه چیز است که منهای آن از بهشت می رویم به برهوت، باید دید انفسی داشت. باید به درون نگاه کرد. در جواب سوال دوم هم باید بگویم عشق در عدم وصال ایجاد می شود. پس همیشه غم دارد.

خانم دکتر تجلی: من با این تفسیر از عشق که هیچ گاه به وصال نمی رسد مخالف هستم و معتقد هستم عاشقی که به معشوقش برسد؛ دیگر غمی ندارد و اگر مانعی در رسیدن به معشوق ایجاد شود غم ایجاد می شود و خود عشق الزاما غمبار نیست.

دکتر مهرابی: بله عشق ورای غم و شادی است.

دانشجو: چه کنیم که در بهشت باشیم نه در برهوت؟!

دکتر مهرابی: حسینی باشیم...

 



ارسال توسط مدیر وبلاگ
موضوعات ویژه




هفته نامه
عضویت در هفته نامه

نظر سنجی
ارزیابی شما از این وبگاه؟





صفحات جانبی
لوگوی دوستان

ابزار اضافه